ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

چرا من رای نمیدهم؟


پیش از ورود به اصل مطلب یادآوری وقایع تاریخی زیر را الزامی میدانم. بایستی ذکر کرد که این اظهارات و اتفاقات در زمانهای متفاوت و توسط رهبران اصلاح طلب حصر شده ویا مغضوب شده از سوی حکومت به وقوع پیوسته. در دورانی که سوار بر اریکه قدرت بودند و یا بدون حصر امکان بیان اظهارات  را داشتند.
مهدی کروبی ریاست مجلس ششم برای اجرای خواسته خامنه ای در نامه امر به عدم بررسی قانون مطبوعات چنین اظهار کرد:
"نامه‌ای که برای ما آمده بود، حکم حکومتی درآن بود، قرائت شد و ما بر اساس قانون اساسی عمل کرده‌ایم. قانون اساسی بر ولایت مطلقه تأکید دارد و ولایت مطلقه هم همین است
."

خاتمی در دوران ریاست جمهوری
"دمکراسی غیر دینی علاوه بر اینکه مستقر نمیشه ما نمیخواهیم اگر جمهوری اسلامی از بین رفت حکومت دمکراتیک در ایران برقرار نخواهد شد."


بخشی از بیانیه شماره 13 میر حسین موسوی
"ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند."

اصل
۹۸ قانون اساسی: شورای نگهبان ( که فقهای آن منصوب رهبری هستند ) تنها مرجع تفسیر اصول قانون اساسی است.

با توجه به سابقه تاریخی اصلاح طلبان که گوشه کوچکی از آن مرور شد. باور داشتن و امید بستن به اصلاح طلبی ممکن نیست. ساختار جمهوری اسلامی ایران که بر حاکمیت بدون قید و شرط اسلام شیعه 12 امامی تاکید دارد و قدرت مطلقه را در اختیار ولی فقیه قرار داده است. سد راه دمکراسی و دمکراسی طلبی هست. ضمن آنکه هر نوع اظهار نظر و فعالیت سیاسی جمهور مردم را نیز سد میکند. وقایع سال 88 و نادیده گرفتن علنی رای مردم اولویت منویات رهبر در مقابل خواسته مردم را نیز کاملا آشکار کرد. هر چند در آن سال نیز هم موسوی و هم کروبی گزینه های تائید شده همین نظام بودند. خواسته هایشان و اعمال و سوابق آنها در راستای حفظ نظام بوده و هنوز نیز هست. بنابراین حتی اگر تمامی اصلاح طلبان نیز تائید صلاحیت میشدند. آزادی تشکیل حزب و فعالیت سیاسی را پیدا میکردند باز هم آبی که آنها میخواستند بریزند آسیابی برای آرد کردن و ساختن خمیر مایه دمکراسی به راه نمی انداخت. چرخ آسیاب دمکراسی طلبی در اصل ولایت فقیه قفل شده. و اصلاح طلبی نمیتواند این قفل را بگشاید.
·      پس رای نمیدهم چون اصلاح طلبی چاره درد من نیست.

پس از دوران خاتمی که اظهار میشد مافیای اقتصادی در دست سپاه و زیر نظر باند رهبری هست. مردم امید داشتند که با روی کار آمدن احمدی نژاد و یک دست شدن مجلس و دولت و رهبری کشور از نظر اقتصادی رشد کند. مشکلات معیشتی مردم رفع شود. و هر آنچه که مانع میشد رهبری از دولت حمایت نکند یا دولت را در مضیقه قرار دهد. از بین خواهد رفت. و مردم در کشوری با اقتصاد کاملا وابسته به نفت دچار مشکلات اقتصادی نخواهند بود. ضمنا دوران احمدی نژاد سالهای اوج قیمت نفت و فروش نفت بود رکورد درآمد نفتی کشور در 40 سال گذشته طی این دوران شکست. درآمد این دوره 8 ساله با تمامی درآمد 35 سال قبلی صنعت نفت برابری میکرد. ضمن اینکه قبل از شروع این دوره صندوق ذخیره ارزی دارای ارز و پس انداز بود.
تمامی امیدی که مردم از یکدست شدن حکومت و تمکین به خواست رهبری برای رسیدن به حداقل خواسته های اقتصادی خویش داشتند تبدیل به سراب شد. مردم هر روز از روز قبل بدهکارتر و وابسته تر شدند. ساعت کاری نرمال و اضافه کاری نیز دیگر قادر به جبران هزینه های مردم نشد. بیکاری فقر و فساد دامن خانواده های بیشتری را گرفت. و شکاف بین فقیر و غنی بیشتر و بیشتر شد.
·       پس رای نمیدهم چون تمکین به خواست رهبری نیز ارمغانی به جز فقر برایم ندارد.

نسل بعد از انقلاب هر روز و همه جا از نسل قبلی شکایت دارند که چرا انقلاب کردند. و یا چرا به جمهوری اسلامی رای دادند. همین نسل کنونی بیش از بزرگترهای خود در انتخابات شرکت میکنند و رای به بدبختی خود میدهند. بهانه های متفاوتی هم برای اینکار خود دارند. آرمان آنها خروج از کشور و فرار از جهنمی هست که خود و دیگران در کشور ساخته اند. ضمن آنکه هر روز برای شعله ور شدن آتش این جهنم بیش از روز قبل خود را آتش میزنند. این نسل هیچ باوری به خود ندارد. و از ساختن کشوری مدرن عاجز هست. چرا که انتخاب خود را نه در ساختن بلکه در دور ماندن از صحنه سیاسی کشور برگزیده. شیادانی هم که به فکر رسیدن به قدرت سیاسی هستند. با تحریک احساسات این جوانان ساختن را در رای دادن جلوه میدهند تا از نیروی این جوانان برای رسیدن به امیال سیاسی خود استفاده کنند. در حالی که برای ساختن کشوری مدرن و دمکراتیک بایستی ریشه خودکامگی و قدرت پرستی کنده شود. میل فردگرائی و خود پرستی خاموش شود. همکاری و کار گروهی نهادینه گردد. تا بتوانیم تمامی سدهای مقابل دمکراسی خواهی را بشکنیم و قدم به قدم به خواسته خودمان برسیم. حقیقت اینست که قدم به قدم رسیدن به دمکراسی تنها با برنامه و همت جمعی ممکن هست. اولین قدم نیز تنها و تنها برچیدن بساط ولایت مطلقه فقیه هست
.
·       پس رای نمیدهم چرا که رای من در تمامی سالهای گذشته باعث دورتر شدن من از دمکراسی شده است.

کسانیکه رای میدهند بهانه های متفاوتی برای خود دارند. حقوق بگیر بودن. دریافت مستمری. نیاز به شغل. استفاده از امتیازات ویژه. کنکور. بورسیه اعزام به خارج. دریافت یارانه. و .... در طی سالهای گذشته این لیست نه تنها کوچکتر نشده بلکه بلندتر نیز شده است. تمامی تلاش حاکمیت نیز در راستای تقویت و افزایش این ترس در جامعه هست. در حالی که هیچ یک از موارد فوق کوچکترین ارتباطی به رای دادن فرد ندارد. اگر کسی بخواهد از هریک از امتیازات فوق استفاده کند کافیست که انسانیت خود را زیر پا بگذارد و با حکومت و مزدوران آن هم کاسه شده درون مافیای سرکوبگر و ضد انسانی آنها شود. رای دادنش هم مهم نیست. از سوی دیگر کسی هم که در چنین سیستم و نگرشی رای میدهد بهانه به دست حاکمیت داده تا سیستم طبقه بندی و ایجاد رعب و وحشت را تقویت کند. تنها راه رسیدن به دمکراسی کار جمعی هست. و برای انجام کار جمعی بایستی از منافع خیالی شخصی دست کشید. و برای منافع واقعی جمعی برنامه ریزی کرد.
·        پس رای نمیدهم تا خیانتکار نباشم و در یک کار جمعی برای منافع جمعی سهیم شوم.

هر نوع حکومت خودکامه ای دارای مزدوران و خواص ویژه هست. که وظیفه سرکوب دمکراسی خواهی و حمایت از دیکتاتور را به عهده میگیرند. در مقابل نیز از رانتهای ویژه اقتصادی و اجتماعی بهره میبرند. این مزدوران بدون مرز هستند و چه از راه تجارت و امور بازرگانی بین ایران و خارج از کشور و چه از طریق حضور در رانتهای داخلی به منافع خود دسترسی میابند. از آنجا که این افراد از راه شریک شدن در منافع مالی و قدرت حاکمیت ارتزاق میکنند همیشه از بدنه جامعه بریده میشوند و در انزوای نسبی به سر میبرند. آنها میدانند که منفور جامعه هستند حیات و بقای منافع آنها وابسته به بقای حاکمیت هست. لذا از برچیده شدن حکومت در هراس هستنند. فنای خود را در فنای حاکمیت میبینند. میزان نزدیکی به حاکمیت در این افراد متغییر هست. هرکدام از آنها به نسبت نزدیکی خود به چرخه حاکمیت درجه هراس متفاوت تری دارند. به همین علت تمامی آنها با دقت و وسواس ویژه جدیت مردم در مورد عمل کردن به خواسته های دمکراسی طلبی آنها را رصد میکنند. میزان شرکت مردم در صحنه انتخابات نشان دهنده میزان جدیت مردم در برچیدن سیستم کنونی و برپا کردن سیستمی نوین میباشد. لذا برای اینکه این دسته از فرصت طلبان از حکومت جدا شده و با مردم هم آوا شوند بایستی مردم را جدی تر و مصمم تر ببینند تا سفره خود را از حاکمیت جدا کنند.
·        پس رای نمیدهم تا هراس در دل فرصت طلبان و جیره خواران رژیم بیافکنم.

خواسته من دمکراسی هست. و حاکمیت رای مردم. اینکه مردم بتوانند حاکمین را به صورت دوره ای انتخاب کنند از بالاترین مقام تا پائین ترین مقامها. حتی به صورت غیر مستقیم هم در تعیین سران قوه قضائیه و نظامیان نقش داشته باشند. صلاحیت افراد بر اساس قوانین و میزان پایبندی فرد به قانون بررسی شود. نه بر اساس باورها و ریش و مجیزه گوئی حاکمیت. برای رسیدن به چنین آرمانی بایستی خود اقدام کنم و از هم اکنون در آینده سیاسی کشورم نقش داشته باشم. برای ایفای نقش خود نیاز دارم که با بلندترین صداها نه به مشروعیت نظام بگویم. از هم اکنون میدانم که سیاهی لشکرهائی برای نشان دادن مردمی صف بسته در پشت صندوق رای ایجاد خواهند کرد تا ادعا کنند. من و دیگر هموطنان در این خیمه شب بازی انتخابات شرکت کرده ایم. اما مطمئن هستم که همگی از حقیقت مطلع هستند و آمار دقیق شرکت کنندگان در دست تمامی حاکمیت قرار دارد. مردم نیز آمار دستشان هست از نزدیکان و خودشان و فامیل و دیگر افراد دور وبرشان میزان شرکت در انتخابات را رصد میکنند. پس هرچه مشارکت جمعی بیشتری در این نه گفتن وجود داشته باشد صدای رساتری خواهیم داشت.
·       پس من رای نمیدهم تا عدم مشروعیت این حکومت را نشان دهم و گامی برای دمکراسی برداشته باشم.

مزدوران و منافقین زیادی هستند. "اپوزیسیون نما" خارج نشین اما سر در بالین رهبری میگذارند. این افراد در حال تشویق مردم به رای دادن میباشند. بهانه های مختلفی از قبیل "مرگ زودرس رهبری" – " انتخاب بین بد و بدتر" – " حمایت از ایران "-"جلوگیری از تجزیه" و ... دارند که با رنگ و لعابی ویژه به مردم عرضه میکنند. هرگاه که از عدم اصلاح پذیری حاکمیت سخن گفته میشود. فریاد میزنند که شما میخواهید کشور را به جنگ داخلی بکشانید. آنها همیشه از شیوه ارعاب و تشویق استفاده میکنند تا مردم از ترس گزینه اول به دامن گزینه دوم و پیشنهادی آنها بروند. خواسته آنها ایجاد اختلاف و بزرگنمائی آن در بین اپوزیسیون هست تا مردم از صدای آزاد خود که دمکراسی طلبان خارج کشور هست بی بهره شوند. آنها میدانند که در داخل کشور و وجود دشمنان جان و مال و ناموس مردم که در حاکمیت هستند. آزادی بیان تبدیل به افسانه شده. اندیشمندان در سیاهچالها حبس شده. و نابخردان زمام امور را در دست گرفته اند. وفقط وجدان بیدار و صدای مطالبه محور دمکراسی خواهان خارج کشور هست که بلند میباشد و به گوش همه میرسد. لذا برای به انزوا رفتن این صدا تمامی تلاش خود را میکنند. در دوران بحرانی حاکمیت از هر نوع حمایت و پشتیبانی نسبت به این حاکمیت دیکتاتوری دریغ نمیکنند. وجه مشترک این افراد با حاکمیت داخل کشور در نیاز آنهاست برای افزایش جهل و جلوگیری از روشنگری مردم. دکان آنها در سایه جهل و خرافات رونق میگیرد. و دشمن این بازار مکاره آگاهی و آزادی بیان در ایران یا جامعه ایرانیان هست. چه در داخل کشور و چه در خارج کشور.
·       پس من رای نمیدهم تا نه بگویم به تمامی جهالتها و جهالت پرورهائی که منافع آنها در گرو جهل مردم هست.

زمانیکه کارنامه چند دهه حاکمیت اسلامی را در ایران بررسی میکنیم. به جز فلاکت و تباهی در آن نمی بینیم. به هر گوشه ای که بنگریم در هر امر اختصاصی یا عمومی که دقیق شویم. آثار تخریب و از بین رفتن محسنات و جانشینی معایب را مشاهده میکنیم. از مدیریت انرژی – سوخت – محیط زیست – مدارس و امور فرهنگی – دانشگاهها – بانکها – بازار حتی هوای تنفسی جامعه به سبب وجود این دیکتاتوری مسئولیت ناپذیر هرروز تخریب شده و میشود. زمانی تصور میشد که هر حاکمیتی برای بقاء خود نیاز به جلب حمایت مردم دارد. جمهوری اسلامی ایران این معادله را کاملا برعکس کرده. حاکمیت خود را تنها و تنها در تخریب و تباهی جامعه میبیند. یکی از دلایل این باور در حاکمیت انقلاب 57 میباشد. زیرا که در زمان رفاه نسبی مردم به وقوع پیوست. آخوندها بر این باور هستند که برای رام نگه داشتن مردم بایستی همیشه هشت آنها در گره نه آنها باشد. مردمی که آهی در بساط نداشته باشند. جرات اعتراض نیز نخواهند داشت. چرا که میترسند آن حداقلی که در اختیارشان نیز هست از بین برود. در چنین باور و اوضاعی بهبودی در هیچ امری به صلاح نیست. به جای آنکه مشکل مردم با یکبار مراجعه به یک سازمان رفع شود آنها باید روزها از زندگی خود و کار خود معطل بمانند تا کوچکترین نیاز آنها توسط یک سازمانی پاسخگوئی شود. فرقی ندارد مربوط به بیمه باشد. بیمارستان باشد. شهرداری باشد و یا هر کار دیگری.
·       پس من رای نمیدهم تا در تائید و همکاری در تخریب و فلاکت کشورم نقش نداشته باشم.

پس من رای نمیدهم چون
به هزاران دلیلی که هر روز با پوست و استخوان خودم آن را حس کرده ام و حس میکنم.
به حاکمیتی که علاوه بر من باعث بدبختی مرگ و فلاکت مردم دیگر کشورها نیز شده است.
این فلاکت علاوه بر من دامن نسلهای آینده ایران را گرفته هست.
در طی سالها زیر سایه دیکتاتوری رای من تنها حق انتخاب خود فروشان را داشته است.
وکیل من نه برای من که برای سرکوب من میخواهد اقدام کند.
پس من رای نمیدهم.